| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
داره بارون میاد و یه درده جدید.دلتنگی...
اشکم چشمامو خیس کرده و قطره های ریز بارون به پنجره ی اتاقم می خوره وای بازم دلم تنگ شد نمی دونم چرا وقتی بارون میاد دلم تنگ می شه به خودم می گم چی می شد اگه عشقم میومد دنبالم با پای پیاده باهم قدم بزنیم زیر بارون شاید اون بیرون عاشقای زیادی باهم قدم میزنن؟؟ از خودم می پرسم::: یعنی همه ی عاشقا این قدر دلتنگن؟ عاشقی چقدر سخته خدایا خودت کمکم کن... |+| نوشته شده توسط نازی در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 5:30 بعد از ظهر |
درد دل
تا حالا شده اونقدر ناراحت باشین که احساس کنین دلتون داره می ترکه؟
من الان تو ی اون حالم دلم داره می ترکه از بس توش غم و غصه است نمی دونین چقدر سخته وقتی بهترین دوستت بهت پشت کنه و تو رو همه جا بد نام کنه نمی دونین اومدن درد سرها اونم پشت هم چه موقعیتیه؟؟؟ واااااااااااای دلم می خواد دیگه زنده نباشم یا چند سال پیش دوباره بیاد و اون اتفاقای خواب دوباره بیفته داشتن داداش کوچولو.نازیه درس خون و عاشق که هیچ کس از عاشقیش خبر نداشت.نازی کوچولویی که هنوز اون روی زندگی رو ندیده بود زندگی سخت تر از اونی بوده که فکرشو می کردم به خدا برام سخته دیگه تحمل ندارم یه اشتباه کوچیک آیندتو خراب می کنه یا کل زندگیتو کاش از اول می دونستم کاش اون کارو نمی کردم نمی دونستم که می تونم اینقدر تحمل دارم می تونستم با خودم حلش کنم ولی نکردم... به خاطره حرف کسی که حتی ارزشی هم نداشت که از من بد گویی کرده بود و همه می دونستن که من اونجوری نیستم.. اون قرصای لعنتی رو خوردم و همه ی مشکلام از اون موقع شروع شد... پشیمونم پشیمون حالا دیگه شدم یه دختره مریض.عصبی.افسرده... کاش می شد به گذشته برگشت تا جولومو می گرفتم وای خدااااااااااااااااااااااااااااااا الان هر لحظه که از عمرم می گذره به کلمه ی مرگ بیشتر فکر میکنم کاش می مردم به خدا جهنم از دنیایی که پر از دروغ و حرف و عاشقیه بهتره دیگه حتی گذروندن یک روزم برام مثل گذشتن یک ساله خدا جونم کمکم کن جون من پشیمونم ولی پشیمونی سودی نداره می دونم ولی می دونم یه روزی یه جایی وقتی واقعا بهت نیاز دارم کمکم می کنی ولی الانم دلم شکسته از این دنیا.از آدماش.از خودم.. نمی دونم چیکار کنم جز اینکه از تو بخوام نا امیدم نکن کمکم کن... |+| نوشته شده توسط نازی در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 11:44 بعد از ظهر |
...دریای غم ساحل ندارد
چشمانم گریان است و دلم خون دل من صاف است به زلالی آب وچشمانم گریه می کنند مانند آسمان پاهایم یخ زده و دستانم خسته از پارو زدن دیگر به چه امیدی زنده بمانم وقتی که در این دریای بیکران ساحلی پیدا نیست آری این دریا غم من است غم های من پایان نخوا هد یافت حال که ترکم کردند و دلم شکست... من نا امید نمی شوم و همچنان پارو می زنم چون خدا را دارم خدای من دل شکسته ی من را ترمیم کن و مرا از این دریا ی غم و خون نجاتم ده...
|+| نوشته شده توسط نازی در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 و ساعت 4:34 بعد از ظهر |
پایان من
زندگی کردن برام خیلی سخت شده
و گذراندن روزهای تکراری امروز روز پایان عشق من است
در راه رسيدن به تو گيرم كه بميرم . اصلا به تو افتاد مسيرم كه بميرم. يا چشم بپوش از من و از خويش برانم . يا تنگ در آغوش بگيرم كه بميرم عشق من رفت... برای همیشه از آیندم می ترسم هر ثانیه ای که از این زندگی می گذره ترس من بیشتر می شه.من از فردای خودم می ترسم جدایی از عشقم سخت بود ولی ممکن.. عشق من امیدوارم با هر کسی که باشی زندگیت بدون غم باشه ولی زندگی من... شاید دیگه کسی منو ندید شاید دیگه زنده نباشم تا کسی منو نبینه اگر هم دید شاید دیگه نازی سابق نباشم. نازی عاشقه ولی تنهاست.. من به عاشق بودنم افتخار می کنم فکر می کردم لیلی و مجنون افسانه بود ۱۷ ساله تمام اشتباه می کردم لحظه لحظه ی زندگیه من پر از غم بود و غم های من تمامی ندارد... پس چه بهتر که به این زندگی پایان دهم مرهم درد دل من مرگ است و این است پایان زندگیه یک دل شکسته...
پایان |+| نوشته شده توسط نازی در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 1:6 بعد از ظهر |
وخداوند عشق را آفريد...
حالا نوبت منه که عشق رو براتون تعريف کنم
نمي دونم شايد با من موافق نباشين ولي نظره من اينه: عشق يعني دوست داشتن کسي يا چيزي ولي با دوست داشتن فرق داره دوست داشتن حد و اندازه اي داره ولي عشق نداره عشق يغني بي نهايت... عشق يه قدرتي داره که هيچ کسي اونو نداره جز خدا که آدمو از پا در مياره پس بهتره عاشق نباشيم در برابرش قوي يا صبور باشيم رسيدن به عشق صبر مي خواد که همه اونو ندارن حتي من! خيلي ها دوست دارن عشق رو شکست بدن ولي کسي نمي تونه در برابرش وايسته عشق دو نفري که همديگه رو دوست دارن رو از هم جدا نگه مي داره يا اون فرد رو عاشق کسي مي کنه که امکان رسيدن بهش وجود نداره يا اگر هم رسيدن زود اونا رو از هم جدا مي کنه چون اگه با هم باشن براي هميشه معني عشق رو نمي فهمن بذارين مثال بزنم دو نفر که عاشق همن و خوشبختن و دارن با هم زندگي مي کنن هميشه يکي از اونا زودتر ميميره اين عشقه که اونا رو از همديگه جدا کرده اين قدرته عشقه و هيچ کس نمي تونه در برابرش وايسته. عشق يعني سوختن...
|+| نوشته شده توسط نازی در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 4:46 بعد از ظهر |
|
درباره وبلاگ
![]() پوسیدم و او نیامد...
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1386مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 پيوندها
عاشقانه يا پر از نفرت؟مورچه كوچولو سكوت در خلوت تنهايي live 4 One زندگي انواع" صنایع دستی : لوازم خانگی : پزشکی : نرم افزار : آموزشی: : فیلم : رایگان 1شب 4 سال صبر ... محمدx: براي قلب هاي تنها.._غزل گلم عشق آريايي فقط بچه های ایران دل به هر کسی دادم از سادگی دادم همه چيز و هيچ چيز پسري...! بنام تنها آشفتگان ديار سرنوشت قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |