| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
اشک
قطره دلش دریا میخواست ، خیلی وقت بودکه به خدا گفته بود
هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهی ست طولانی
هر قطره را لیاقت دریا نیست .
قطره ایستاد و منجمد شد .قطره روان شدو راه افتاد. و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت . خدا قطره را به دریا رساند.قطره طعم دریا را چشید ، طعم دریا شدن را . اما ...
خدا گفت : هست .
خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است .
اما هیچ کلمه ایی توان سنگینی عشق را نداشت .
و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید ...
|+| نوشته شده توسط نازی در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 2:32 بعد از ظهر |
|
درباره وبلاگ
![]() پوسیدم و او نیامد...
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1386مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 پيوندها
عاشقانه يا پر از نفرت؟مورچه كوچولو سكوت در خلوت تنهايي live 4 One زندگي انواع" صنایع دستی : لوازم خانگی : پزشکی : نرم افزار : آموزشی: : فیلم : رایگان 1شب 4 سال صبر ... محمدx: براي قلب هاي تنها.._غزل گلم عشق آريايي فقط بچه های ایران دل به هر کسی دادم از سادگی دادم همه چيز و هيچ چيز پسري...! بنام تنها آشفتگان ديار سرنوشت قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |