تبليغاتX
دل شکسته
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
مي دوني ؟

چند وقته خيلي احساس تنهايي مي كنم دلم گرفته يكيو مي خوام كه همه حرفامو گوش كنه

بغلش كنم و هر روز يه دله سير گريه كنم تا چشام پف كنه

محكم بغلم كنه و همراهه من اونم گريه كنه

مي خوام اونقدر گريه كنم كه خسته بشم

آخه خيلي وقته گريه نكردم از گريه كردن مي ترسم

مي ترسم كسي منو ببينه و مسخرم كنه

هميشه همه ي گريه هامو ريختم تو دلم

ولي ديگه نمي تونم

تحمله هيچي رو ندارم

خسته شدم از بس در برابر حرف همه سكوت كردم

خسته شدم از حرف نزدن

دوست دارم سر همشون داد بزنم

جيغ بزنم و حرفامو بزنم بهشون ولي نمي تونم

بازم مي ترسم

دوست دارم حقيقت رو به همه بگم

چيزي كه تا بحال نگفتم خسته شدم از تظاهر كردن يكي نيست بياد بگه نازي جون چي شده

همه ميان و سرم داد مي كشن و ميرن

كسي نيست بياد بگه اي مردم اين دخترم دل داره حق داره عاشق بشه

دوست دارم داد بزنم و به همه بگم دوسش دارم

هر كي مياد سرم داد مي كشه منم سكوت مي كنم

حالم اصلا خوش نيست

دارم ديوونه ميشم

خدايا.خدا جونم.چرا كمكم نمي كني؟چرا بهشون نمي فهموني دوسش دارم؟

بهم گفتن منتظره معجزه ي خدا باش

باشه

ديگه تلاشي نمي كنم و فقط نگاه مي كنم

و به زندگي ادامه مي  دم تا ببينم چي كار برام ميكني؟

تا الان كه صداي شكستن دلم رو نشنيدي

ببينم توي اين سكوت من چي ميشنوي؟

ببينم چه جوري كمكم مي كني؟

تا حالا هر چي خواستم نصفشو بهم دادي

شايد اون نصف ديگه رو واسه اين بهم ندادي واسه همچين روزايي

من اونو مي خوام و در برابر خواسته ام سكوت مي كنم و فقط تكرار مي كنم

دوسش دارم

خدا جونم تنها كسي كه بهش اعتماد دارم تويي

تنها كسي كه مي تونه بهم كمك كنه تا بهش برسم

پس كمكم كن و نا اميدم نكن

|+| نوشته شده توسط نازی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 4:12 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
JavaScript Codes