تبليغاتX
دل شکسته
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
برگهای زرد
آهسته و بي دغدغه گامهايم را روي برگها گذاشتم،گورستان نارنجي در نظرم مثل بوستاني پر گل آمد و قامت بر افراشته سپيدارهاي زرين پوش،همچو پناهگاهی بي اتكا در برابر تابش بي رمق خورشيد در مقابلم جلوه گر شد.سرمست از باده زندگي در زير اين همه زيبايي و شكوه پاييز،گام بر داشتم و در حيرت زيبايي مرگ درختان به فكر فرو رفتم مگر مي شود جز در قاموس خدا،جاي ديگر،مرگي بدين زيبايي يافت؟پرواز روح زندگي گياه را اينگونه  روياگون تماشا كرد و بر خزانش اشك نريخت ؟ به  راستي ، مگر مي شود........................................
|+| نوشته شده توسط نازی در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 3:8 بعد از ظهر | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar
JavaScript Codes