| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
داره بارون میاد و یه درده جدید.دلتنگی...
اشکم چشمامو خیس کرده و قطره های ریز بارون به پنجره ی اتاقم می خوره وای بازم دلم تنگ شد نمی دونم چرا وقتی بارون میاد دلم تنگ می شه به خودم می گم چی می شد اگه عشقم میومد دنبالم با پای پیاده باهم قدم بزنیم زیر بارون شاید اون بیرون عاشقای زیادی باهم قدم میزنن؟؟ از خودم می پرسم::: یعنی همه ی عاشقا این قدر دلتنگن؟ عاشقی چقدر سخته خدایا خودت کمکم کن... |+| نوشته شده توسط نازی در دوشنبه سی ام مهر 1386 و ساعت 5:30 بعد از ظهر |
|
درباره وبلاگ
![]() پوسیدم و او نیامد...
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آبان 1386مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 پيوندها
عاشقانه يا پر از نفرت؟مورچه كوچولو سكوت در خلوت تنهايي live 4 One زندگي انواع" صنایع دستی : لوازم خانگی : پزشکی : نرم افزار : آموزشی: : فیلم : رایگان 1شب 4 سال صبر ... محمدx: براي قلب هاي تنها.._غزل گلم عشق آريايي فقط بچه های ایران دل به هر کسی دادم از سادگی دادم همه چيز و هيچ چيز پسري...! بنام تنها آشفتگان ديار سرنوشت قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |